تبليغاتX
از نخل تا نارنج
غزل هاي هليل
 
دیگر زبان شعر من نایی ندارد

دیگر جهان تصویرزیبایی ندارد

من ماندم وآغوش سرد واژه هایم

خورشید دستان تو گرمایی ندارد

تا کی اسیر ساحل چشم تو باشم

وقتی که یک فانوس دریایی ندارد

وقتی که سیب از جاذبه افتاده باشد

حوا شدن های تو معنایی ندارد

باید به دنبال خدای دیگری بود

عشق تو دیگر در دلم جایی ندارد

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386  |
 
مثل ِ خليل  بود و  تبر بسته  بود او

نارنجكي  ميان كمر  بسته بود  او

آن ماه شب شكست بت استخاره را

بيدار بود و دل به سحر بسته بود او

يك اتفاق ِ سرخ  مي افتاد  در زمين

يك لحظه چشم هاش اگر بسته بود او

شوري عجيب داشت براي رسالتش

عهدي كه با خدا به نظر بسته بود او

بر چوبه هاي دار  اناالحق غروب كرد

منصور بود و بار سفر بسته بود او

افتاده بود مثل اناري كه از درخت ...

گل خند ه هاش تازه ثمر بسته بود او 

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386  |
 
بنشين كه زدم فال بيايد ليلا

آن كفتر اقبال بيايد ليلا

بگذار كه يك بوسه بگيرم از تو

بلكه جگرم حال بيايد ليلا

 

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386  |
 
مردي كه بيست سالگيش پرت جاده است

ميزي تمام نقره برايت نهاده است

پاريس چشم هاي تو جاييست با صفا

ايفل به جاي هر مژه ات ايستاده است

عصيان تورا هميشه نفس مي كشد وبعد

نسكافه اي كه تكيه به لبهات داده است

زل مي زند به عقربه هايي كه نارس اند

مردن به پاي اين همه تكرار ساده است

شايد تورا دوباره بكارند روي ميز

جايي كه ساك قهوه اي ات اوفتاده است

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 
گرمای یک سلام نفس می کشد مرا

هر ثانیه مدام نفس می کشد مرا

می آیدو چقدر سبک می شود دلم

توفان گریه هام نفس می کشد مرا

یک ثانیه نگاه به چشمم که می کند

یک هفته ی تمام نفس می کشد مرا

با یک شروع تلخ به پایان رسیده ام

یک اشتباه خام نفس می کشد مرا

من حاضرم که عشق نثارت کنم ولی

این خاک بی مرام نفس می کشد مرا

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  |
 
گوشي چقدر زنگ زد و برنداشتم

اهل فريب بودي و باور نداشتم

ديدي كه سخت مي گذرد روزگار من

ديدي كه جز هواي تو در سر نداشتم

دل مات مانده بود ،چه تقديمتان كند

چيزي در آن دقايق آخر نداشتم

درمن سكوت بود وشما حرف مي زديد

غير از سكوت چاره ي ديگر نداشتم

عشق تو تكيه داد مرا روي نيمكت

جايي ميان قلب تو آخر نداشتم

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385  |
 
 

 

 

شب در نمای بسته ی یک صندلی رها

عکس تو روی میز اتاقی که سالها

کم کم ضمیمه شد به خیابان نگاه من

دیدم  که کودتا ی تو را موقعی که با

چتری ذر آستانه ی در گم شدی و بعد

خیس از صدای بستن در های سینما

 یلدا دلم شکسته به نحوی که ممکن است

اما نه آنقدر که قیامت کنی به پا

عکس تو روی  میز اتاقی که تا ابد

در من مماس با تو کسی می لبد تورا

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه سوم اسفند 1385  |
 
 

 

دوباره آسمان عصر سه شنبه

حریم شاعران عصر سه شنبه

دوباره زیر یک چتر خیالی

قراری در میان عصر سه شنبه

دلم را داده ام در تیرگی ها

به شمعی نیمه جان عصر سه شنبه

چه حالی می شوم چشمش که بر من

می افتد ناگهان عصر سه شنبه

مزارم مصرع پایانی ام شد

وفات یک جوان عصر سه شنبه

 

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه سوم اسفند 1385  |
 
 

 

 

از کوفه جفا بود و مدارا ازما

روشن شده بود آب گوارا از ما

مولا بپذیر تحفه ی درویشی است

این پیکر ناقابل ما را از ما

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه سوم اسفند 1385  |
 
 

 

 

 

 

 

گفتم که چرا اجازه دارد سارا

یک عالمه سیب تازه دارد سارا

یک سینی پر میان دستش دیدم

آقا نکند مغازه دارد سارا

 

 

|+| نوشته شده توسط عباس حسين پور در پنجشنبه سوم اسفند 1385  |
 
 
بالا